پیش از متن یک:
هرچند کمی دیره , اما عید سعید فطر رو به همتون تبریک میگم.امیدوارم اون چیزایی که از خدا خواستین و اون سری توقعاتی که از خودتون داشتین تحقق یافته باشه.این چند روز واسه من خیلی سخت گذشت وخاطرات تلخی رو برام داشت.شایدم بهتره بگم...هیچی ولش کن.
راستی همینطور که دیدید تاریخ بروزرسانی وبلاگ ماهانه و تایید و پاسخ به نظرات شما عزیزان هفتگی شده. عذر خوام و ناچار اما امیدوارم شما بپذیرین.
*و البته شنیده شده در این چند وقت فردی به اسم من توی بعضی از وبلاگها نظرمیذاره که همینجا میگم متن هیچکدم از اینها مورد تایید بنده نیست و از جانب من نیست.(حداقل الان 4 روزی میشه من جایی نظر ندادم)
حق یارتون...خدانگهدار.
-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام!
الان من "کوه" روحیه ام."قله" انرژی ام."دامنه" ی شادیم و در انتظار فتح!
این ذوقی که تو حرفام برمیخوره , علت داره.
***
امروز آقا
محسن گل رفتند دانشگاه ثبت نام کردند.بگو به به...... (به به!
)
و چه
دانشگاهی! چه کلاسهایی! چه محیطی و عجب فضایی! بگو هزار ماشاءا... (هزار ماشاءا...
)
اصلا یعنی
صنعتی شریف کیلو چند؟ دانشگاه
ONLY
غیرانتفاعی امام رضا!
بگو ایول .... (ایول
)
ولی از حق نگذریم دانشگاش دانشگاه بود.
یعنی با این تعریفایی که توی نت ازش دیدم فرقش از آسمون تا زمین بود.
میگفتن چون مال آستان قدسه فضای بسته داره.دانشجوهاش از قیافه هم فراری و بیزارن و ...
اما کو
بیزار؟
کو فراری...!!!
کو جو بسته!!!


نه خدا رو شکر جو متعادلی داشت.
نه غالبا جیم جفنگ و الوات و خوش گذرون و باری به هر جهت, نه جمیعا خرخون و حاجی و عتبات عالیات!
متعادل
بود.و من هم دنبال همین بودم.

چون معتقدم
هردانشگاهی که یه طرفو بگیره از نبود قسمت دیگه ضربه میخوره.حتی مذهبی صرفش هم مشکل
داره.اما اینجا خدا رو شکر(لا اقل) تا الانش خوب بود.

شنبه خواستم در لباس یک ثبت نام کننده برم تحقیقات(!) شبش به سعید پیام داد نمیای با هم بریم؟
گفت: تحقیقات؟ شرمنده من جرات ندارم بدون صلاح بیام. از جونم که سیر نشدم!
حالا یه
جوری میگفت انگار میخوام بریم شناسایی مواضع دشمن برای عملیات والفرج 25!

میخواست در بره.فهمیدم. عیب نداره.
ناصرم که
قربونش برم تا ساعت 2 بعدازظهر خواب رو قضا نمیکنه و در رختخوابه.

منم خودم
پاشدم عین یه مرد! و البته کاملا نامحسوس! رفتم تحقیقات.که مثل اینکه همون اول
شناسایی شدمو از دم در شوتم کردن بیرون!
حالا اینجوریام نه ولی چیزی دستگیرم نشد.
تا امروز که بالاخره رفتم ثبت نام.
اول نوبت پذیرایی ستاد استقبال بود که یک کیلو و هفتصدو پنجاه گرم فرم داد پر کنیم!
از فرمای
معمول گرفته تا علایق ورزشی و سطح رضایت مندیتون از ما!(پدر من , هنوز که نیومدیم
بزار برسیم.از زیر چوب های خیزرانتون بگذریم بعد سطح رضایتمندی بخواه از
ما
)
بعدشم پا شدیم رفتیمیه جا تو یه کلاس .گفتن بشین ور دل این استاد.مشاوره کی بود نفهمیدم به اصطلاح "معارفه" شو!
این دیگه نوبره.شنیده بودم جلسه آشنایی با مسولین توی مهر میگذارن اما این دیگه در حد ابتکارات بین المملی دانشگاه بود.
با فرم ها
و پرونده رفتیم اداره آموزش و فرم سخت ترین قسمت ثبت نام (تشریف ببرید
حسابداری
) رو دریافت و 4صد تونی ناقابل رو تقدیم کردیم..
یک مهر تنگش خورد و ماهم...رها...رها ...............رها شو.
اما همون مشاور معارفه بهم گفت رشتم (برق - الکترونیک) سخته و توش ریاضی خیلی مهمه و فیزیک خیلی کم.
و من حتم دارم پله های موفقیت درانتظار قدهای من هستند.
و خدا....با من باش.
همینجا به همه دوستانی هم که امسال قبول شدن و قصد ثبت نام دارن تبریک میگم و آرزوی بهترین آرزوها رو دارم.
به قول مادر بزرگم:
اگه قراره تو به جایی برسی از همین نیش قلمت به جایی میرسی.
توصیه من هم همین است:
و خوب بچسبید این نیش قلم را!
لااقل برای 4 سال...
حق یار... خدانگهدار.


)
)

